رفتي و نقش روي تو بر لوح ديده ماند ..... رفتي و، داغ تو، به دل غمكشيده ماند
«چون خم شدم كه پاي تو بوسم پي وداع» ..... «رفتي و، قامت من غمگين خميده ماند
در اين سفر كه نيمه ره از من جدا شدي ..... بار غمت به دوش دل داغديده ماند
آغوش من تهي شد و خار جدائيت ..... در چشم انتظار من اي گل خليده ماند
تا كي شب فراق سياهت رسد به روز ..... چشمم به جلوه گاه سحر تا سپيده ماند
بس روز و شب كه گشتم و آخر نجستمت ..... باز اين دلم، شكسته و در خون طپيده ماند
از شوق توست كز بدن ناتوان من ..... جانم برون نيامد و، بر لب رسيده ماند
شد زرد چهره ی من و خشكيد اشك من ..... گلهاي انتظار من آخر نچيده ماند
بس گريه كردم و، اثري در عدو نكرد ..... بس ناز كودكانه ی من نا خريده ماند
كو دست مهر تو كه نوازش كند مرا ..... خارم به پاي و، اشك به رويم چكيده ماند
گنج وصال تو چو به ويرانه يافتم ..... تنها درين مكان دل نا آراميده ماند
در گوشة خرابه چو ميرفت جان من ..... داغت نرفت از دل و، اشكم بديده ماند
بر چهرهام نشانه ی رفتار دشمنان ..... جاي كبود سيلي و رنگ پريده ماند
«چون خم شدم كه پاي تو بوسم پي وداع» ..... «رفتي و، قامت من غمگين خميده ماند
در اين سفر كه نيمه ره از من جدا شدي ..... بار غمت به دوش دل داغديده ماند
آغوش من تهي شد و خار جدائيت ..... در چشم انتظار من اي گل خليده ماند
تا كي شب فراق سياهت رسد به روز ..... چشمم به جلوه گاه سحر تا سپيده ماند
بس روز و شب كه گشتم و آخر نجستمت ..... باز اين دلم، شكسته و در خون طپيده ماند
از شوق توست كز بدن ناتوان من ..... جانم برون نيامد و، بر لب رسيده ماند
شد زرد چهره ی من و خشكيد اشك من ..... گلهاي انتظار من آخر نچيده ماند
بس گريه كردم و، اثري در عدو نكرد ..... بس ناز كودكانه ی من نا خريده ماند
كو دست مهر تو كه نوازش كند مرا ..... خارم به پاي و، اشك به رويم چكيده ماند
گنج وصال تو چو به ويرانه يافتم ..... تنها درين مكان دل نا آراميده ماند
در گوشة خرابه چو ميرفت جان من ..... داغت نرفت از دل و، اشكم بديده ماند
بر چهرهام نشانه ی رفتار دشمنان ..... جاي كبود سيلي و رنگ پريده ماند
+
نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388;ساعت 20:34; توسط سید ایلیاد موسوی;
|



