قصه ها با نام تو جانسوز شد ..... غصه ها با تو جهان افروز شد
اشک ها با محنتت گشته روان ..... قلب ها از غربتت شد خون چکان
بس که شد بر تو روا بیدادها ..... آید از سینه برون فریادها
در غمت هستی کشیده آه ها ..... ناله ها کرده ز داغت ماه ها
آسمان از ماتمت خون گریه کرد ..... عالمی با قلب محزون گریه کرد
دیده از اندوه در خوناب شد ..... شمع جانها در عزایت آب شد
بهر تو پروانه ها افروختند ..... از برایت شاپرک ها سوختند
قاصدک ها قاصد داغ تواند ..... لاله ها بشکفته ی باغ تواند
هر کجا سوزد پر پروانه ای ..... یا که آید نامی از ویرانه ای
دل شود سرمست عطر یاد تو ..... زنده گردد عشق از امداد تو
می درخشی در دو عالم روز و شام ..... چون ستاره در شب تاریک شام
غنچه ای اما شکوفاتر ز گل ..... جلوه ای زیبا و والاتر ز گل
گل ولی پرپر ز جور خارها ..... چون هلالی دست بر دیوارها
ای کبودی طلوع نور عشق ..... فاطمه ی کوچک شهر دمشق
کوچکی اما بزرگان مات تو ..... حق تجلی کرده در مرآت تو
من چه می گویم کجا تو کوچکی ..... تو بزرگی و به ظاهر کودکی
باب حاجات بزرگان جهان ..... قبله گاه بی بدیل عارفان
ارتقاء نام تو اوج فلک ..... سر گذشتت همچو تکرار فدک
چهره ات برگ گلی افروخته ..... پیکرت چون ارغوانی سوختته
رنگ نیل چهره ی چرخ کبود ..... بیشتر از روی تو نیلی نبود
آن چه زهرا در همه عمرش بدید ..... کمتر از یک ماه برجسمت رسید
لحظه هایت غرق در اندوه بود ..... آن چه خم شد در غم تو کوه بود
هر کجا رفتی به قلبی چاک چاک ..... مانده جای پای سرخت روی خاک
کربلا تا شام جای پای تو ..... تا ابد می گوید از غمهای تو
از جفای خار بر نیلوفری ..... تازیانه روی جسم دختری
از تماشای سری روی سنان ..... ماجرای تشت زر با خیزران
عاقبت در شام شامت شد سحر ..... پرکشیدی لحظه دیدار سر
هر زمان یاد رقیه می کنم ..... لعن بر آل امیه می کنم
اشک ها با محنتت گشته روان ..... قلب ها از غربتت شد خون چکان
بس که شد بر تو روا بیدادها ..... آید از سینه برون فریادها
در غمت هستی کشیده آه ها ..... ناله ها کرده ز داغت ماه ها
آسمان از ماتمت خون گریه کرد ..... عالمی با قلب محزون گریه کرد
دیده از اندوه در خوناب شد ..... شمع جانها در عزایت آب شد
بهر تو پروانه ها افروختند ..... از برایت شاپرک ها سوختند
قاصدک ها قاصد داغ تواند ..... لاله ها بشکفته ی باغ تواند
هر کجا سوزد پر پروانه ای ..... یا که آید نامی از ویرانه ای
دل شود سرمست عطر یاد تو ..... زنده گردد عشق از امداد تو
می درخشی در دو عالم روز و شام ..... چون ستاره در شب تاریک شام
غنچه ای اما شکوفاتر ز گل ..... جلوه ای زیبا و والاتر ز گل
گل ولی پرپر ز جور خارها ..... چون هلالی دست بر دیوارها
ای کبودی طلوع نور عشق ..... فاطمه ی کوچک شهر دمشق
کوچکی اما بزرگان مات تو ..... حق تجلی کرده در مرآت تو
من چه می گویم کجا تو کوچکی ..... تو بزرگی و به ظاهر کودکی
باب حاجات بزرگان جهان ..... قبله گاه بی بدیل عارفان
ارتقاء نام تو اوج فلک ..... سر گذشتت همچو تکرار فدک
چهره ات برگ گلی افروخته ..... پیکرت چون ارغوانی سوختته
رنگ نیل چهره ی چرخ کبود ..... بیشتر از روی تو نیلی نبود
آن چه زهرا در همه عمرش بدید ..... کمتر از یک ماه برجسمت رسید
لحظه هایت غرق در اندوه بود ..... آن چه خم شد در غم تو کوه بود
هر کجا رفتی به قلبی چاک چاک ..... مانده جای پای سرخت روی خاک
کربلا تا شام جای پای تو ..... تا ابد می گوید از غمهای تو
از جفای خار بر نیلوفری ..... تازیانه روی جسم دختری
از تماشای سری روی سنان ..... ماجرای تشت زر با خیزران
عاقبت در شام شامت شد سحر ..... پرکشیدی لحظه دیدار سر
هر زمان یاد رقیه می کنم ..... لعن بر آل امیه می کنم
+
نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388;ساعت 20:28; توسط سید ایلیاد موسوی;
|



