پای پر آبله را مرهم نیست ..... مرهمی جز نگهت بهرم نیست
دوریت اشک مرا در آورد ..... ورنه با تو به دل من غم نیست
من گرفتم نفس هر شلاق ..... بس زدم ناله پدر، این کم نیست
غیرچندین سر پاک و سجاد ..... کس در این شهر به ما محرم نیست
بار سنگین غمت بر دوش است ..... غم نباشد قد من هم خم نیست
لبت از تشنه لبی خشک شده ..... آب انگار در این عالم نیست



