تبليغاتX
اشعار مذهبی


يا على نام تو بر دم نه غمى ماند و نه همّى بأبى انتَ و اُمّى 

گوييا هيچ نه همّى به دلم بوده نه غمّى 
بأبى انتَ و اُمّى 
تو كه از مرگ و حيات، اين همه فخرى و مباهات 
على اى قبله حاجات 
گويى آن دزد شقى تيغ نيالوده به سمّى 
بأبى انتَ و اُمّى 
گويى آن فاجعه دشت بلا هيچ نبود است 
در اين غم نگشود است 
سينه هيچ شهيدى نخراشيده به سُمّى 
بأبى انتَ و اُمّى 
حق اگر جلوه با وجهِ اَتَمَ كرده در انسان 
كان نه سهل است و نه آسان 
به خودِ حق كه تو آن جلوه با وجهِ اَتمّى 
بأبى انتَ و اُمّى 
منكر عيد غديرخم و آن خطبه و تنزيل 
كر و كور است و عزازيل

با كر و كور چه عيد و چه غديرى و چه خُمّى 
بأبى انتَ و اُمّى 
در تولاّ هم اگر سهوِ ولايت چه سفاهت 
اف بر اين شمِّ فقاهت 
بى ولاى على و آل چه فقهى و چه شمّى 
بأبى انتَ و اُمّى

كلّيات ديوان شهريار، چاپ هفتم، انتشارات زرّين، 1366ش، ج2، ص 1112
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388;ساعت 6:39;  توسط سید ایلیاد موسوی;  | 

قاآنى شيرازى چندين غديريّه دارد كه در يكى از آنها گويد : گفت كه فردا مگر نه عيد غدير است

عيدى بادش چو بوى عود معطّر
در به چنين روزى از جهاز هيوبان
ساخت نشستنگهى رسول مطهّر
گرد وى انبوه از مهاجر و انصار
فوجى چو فوج بحر بى حد و بى مر
خرد و كلان، خوب و زشت، بنده و آزاد
پير و جوان، شيخ و شاب، منعم و مضطر
بر شد و گفتا: «الست اولى منكم»
گفتند: آرى، زما به مايى بهتر
دست على را سپس گرفت و برافراخت
قطب هُدى را پديد شد خط محور
گفت كه اى قوم بنگريد تناتن
گفت كه اى قوم بشنويد سراسر:
هر كس مولا منم، على اش مولاست
اوست پس از من به خلق سيد و سرور۱
و در غديريّه ديگرى گويد:
شراب تاك ننوشم دگر زِ خُمّ عصير
شراب پاك خورم زين پس زِ خُمّ غدير
از آن شراب كز آن هر كه قطره اى بچشد
شود ز ماحصل سرّ كاينات خبير
به جان خواجه چنان مستِ آل ياسينم
كه آيد از دهنم جاى باده بوى عبير
نهفته مهر نبى گنج فقر در دل من
كه گنج نقره نيرزد برش به نيم نقير
اگر چه عيد غدير است و هر گنه كه كنند
ببخشد از كرم خويش كردگار قدير[!]
وليك با دهن پاك و قلب پاك اولاست
كه نعت حيدر كرار را كنم تقرير۲

۱و۲ديوان قاآنى، چاپ خط آقا، ص110و ص166
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388;ساعت 6:34;  توسط سید ایلیاد موسوی;  |