تبليغاتX
اشعار مذهبی


به تو ذکر ما شده خاتمه گل فاطمه گل فاطمه

به تو می کنم همه زمزمه گل فاطمه گل فاطمه

به صفای گل به وفای گل به نسیم و حال و هوای گل

بشنیده ام ز نوای گل گل فاطمه گل فاطمه

به جمال تو گل پرده پوش ز وصال تو برود ز هوش

به فدای تو من باده نوش گل فاطمه گل فاطمه

بده کوثر ای ساقی شباب جرعه ای ز جام شراب ناب

بده تشنه را یک سبوی ناب گل فاطمه گل فاطمه

توئی از همیشه امام دل صاحب اختیار زمام دل

شده دیدن تو پیام دل گل فاطمه گل فاطمه

تو تمام عشق پیمبری به خدا تو وارث حیدری

می و کوثر و دل و دلبری گل فاطمه گل فاطمه

به نوا و ناله و شور و شین به تو منتظر شده عالمین

ای سلاله حرم حسین گل فاطمه گل فاطمه

یابن فاطمه یابن مصطفی ثمر حسین یابن مرتضی

برس ای تمام وجود ما گل فاطمه گل فاطمه

آهِ بی کسی می رسد مدام کی شود به لحظه انتقام

ذوالفقار خود کشی از نیام گل فاطمه گل فاطمه

دگر ای ستاره‌ی جان بیا یوسف دل همگان بیا

مهربان بیا مهربان بیا گل فاطمه گل فاطمه

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387;ساعت 2:8;  توسط محمد علی صولی;  | 

با ذکر تو روشنائی آید به دو عین

ای زاده فاطمه و سردار حنین

یک بار نه صد بار دل مادر تو

با نعره‌ی عاشقانه می گفت حسین

---------------------------------

جبرییل که گهواره تو می جنباند

با ذکر علی بر تو لالایی می خواند

دستاس بدون فاطمه می چرخید

مادر به نماز مست ذکرت می ماند

--------------------------------

« حسین منی » از سوی پیمبر

چنین معنا دهد بر اهل کوثر

اگر خلقت به یمن مصطفی بود

گل روی حسین شد حرف آخر

                       محمد علی شهاب

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387;ساعت 2:11;  توسط محمد علی صولی;  | 

یارا نشانه‌ات را از هر کجا گرفتم

گاهی ز کعبه گاه از سعی و صفا گرفتم

در های و هوی وصلت هردونشانه‌ها را

گاه از غریبه و گاه از آشنا گرفتم

دنبال عطر سیبت از هر طرف روانه

گاهی چنین پیام از باد صبا گرفتم

روز ازل که عهدی دیرینه بستم ای یار

عشق تو را چه زیبا من از خدا گرفتم

چون فطرسی ز هجران محزون و پرشکسته

عزم سفر به سویت ای دلربا گرفتم

جبریل کو که آید بر بال او نشینم

شوق حسین دارم جام ولا گرفتم

سر نه که قلب خود بر گهواره‌ات بسایم

ای خستگان ببینید دیگر شفا گرفتم

حبل المتین من شد زلفی که باد خم کرد

سر رشته محبت از مقتدا گرفتم

عشق علی به قلبم سرمایه الست است

عشق تو عالم (ذر) از مرتضی گرفتم

وقتی که بارش اشک از ابر وصل بارید

آقا بگو برات کرببلا گرفتم

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387;ساعت 2:10;  توسط محمد علی صولی;  | 

در بامداد نیمه شعبان دم سحر

آمد به گوش مژده پیروزی و ظفر

سالار دین امام مبین میر متقین

پیدا شد و ز دین نبی رفع شد خطر

شد کامیاب نرگس و خرسند عسگری

روشن دو چشم مادر و خرم دل پدر

پنهان ز دیدگان خود اندر میان ما

اسلامیان ز هجر رخش گشته دیده تر

کی میرسد که هاتف غیبی کند ندا

بر شیعیان ز آمدن او دهد خبر

بهر شکست قدرت و نیروی کافران

با ذوالفقار شیر خدا آید از سفر

آندم که این ندا برسد از جهان غیب

کامد یگانه دادگر و منجی بشر

در خاک پای آن شه دین جان فدا کنم

جان را چه ارزشی است بر آن خجسته فر

کی می شود که گردن گردنکشان دهر

گردد محل بوسه آن تیغ پر شرر

کی می شود ودیعه یزدان کند طلوع

از پشت کعبه چهره کند باز چون قمر

آن دم که شیر صف شکن آید به معرکه

از ناکسان دهر زند دست و پا و سر

ای پور پرتوان علی یابن العسگری

فرزند سرفراز نبی رهبر بشر

از حق ، ظهور خویش طلب کن که شاهدت

از هجر روی تو گردیده خون جگر

((با تلخیص از کتاب گلشن یاران -مجموعه اشعار حجه الاسلام زنگنه))

+ نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386;ساعت 1:12;  توسط محمد علی صولی;  | 

بوی بهشت خدا از حرمش می وزد

بوی بهشت خدا بوی حسین است و بس

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386;ساعت 1:4;  توسط محمد علی صولی;  | 

گل بریزید آی جوونا-----دوباره مهتاب اومده

کف بزنید با هلهله-----پسر ارباب اومده

خدا دیگه شبیه اون-----نداره توی عالمین

رودست نداره بخدا-----پسر محبوب حسین

هر چی نگار و دلبره-----چشای اون پس می زنه

فرشته هم هر روز و شب-----به عشق اون دس می زنه

توی چشای ناز اون-----یه دنیا غرق بخدا

لیلی رو مجنون می کنه-----آره فقط با نیم نیگا

حنجره ناز صداش-----دل بابارو می بره

تو قاب قوسین چشاش-----غیر خدا کی می پره

قوت پاهای حسین-----شراب صد هزار سبو

موذن کرب و بلا -----یه بار برام اذون بگو

 علی اکبر حسین

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385;ساعت 1:25;  توسط محمد علی صولی;  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385;ساعت 1:24;  توسط محمد علی صولی;  | 

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385;ساعت 23:49;  توسط محمد علی صولی;  | 

+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1385;ساعت 12:45;  توسط محمد علی صولی;  | 

سالیانی بود خالی قاب دل

تا بجویم دلبری را باب دل

دلبری زیبا رخ و قامت بلند

طره گیسوی او همچون کمند

مستی ام با دیدنش افزون شود

بی خدایی از دلم بیرون شود

با تمام بی نشانیهای دل

از کجا او را بجویم وای دل

نم نم اشکم چکید از چشم تر

با دلم گفتم که ای خاکت به سر

دیدی آخر ای دل از غصه چاک

آرزویت را بری تو زیر خاک

گر چه عمری با غم دل ساختی

عاقبت دلدار خود نشناختی

تا دلم بشکسته شد اشکم چکید

ناگهان نوری به قلب من رسید

نور نه ماه میان آسمان

نی غلط گفتم خورشید زمان

گر چه عمری گشته ام در عالمین

بوده ام غافل من از باب الحسین

هر چه گشتم مثل او در ناس نیست

آی مردم او به جز عباس نیست

بسته ارکان فلکبر دست او

قدسیان آسمان هم مست او

وسعت چشمان او عرش خدا

هست بین خالق و او رازها

کعبه حاجات مردم در زمین

عالمی مست گل ام البنین

از نگاه او به خود لرزد عدو

لشگری ترسند از چشمان او

دست کی خواهد میان کارزار

هر که دیده چشم او کرده فرار

نی که این عالم چنین احساسی است

مهدی موعود هم عباسی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385;ساعت 1:40;  توسط محمد علی صولی;  | 

من آن شب خیز بیدارم زجان مشتاق دیدارم

به نان او خریدارم حسین را دوست می دارم

حسین را دوست می دارم که او پرورده زهراست

حسین آزاده سردار کفن پوشان عاشوراست

جهان تشنه حسین سقا همه قطره حسین دریا

حسین گل من ولی خارم حسین را دوست می دارم

حسین را دوست می دارم سرو جانم به قربانش

شب میلاد آمد فطرس و بگرفت دامانش

خدایش بر حسین بخشید چون بود از محبانش

بگفتا نوکر یارم حسین را دوست می دارم

حسین را دوست می دارم چو او محبوب جانان شد

ورا در سوم شعبان ملک گهواره جنبان شد

امین وحی از رویش ببوسید و ثناخوان شد

که ای خلاق دادارم حسن را دوست می دارم

مشرف گشت سلمان بر حضور حضرت زهرا

که ای خیر النسادر دل مرا رازیست پر معنا

ندانم از چه بی تاب است آخر این دل شیدا

به عشق او گرفتارم حسین را دوست می دارم

به سلمان فاطمه فرمود کای سردار ایرانی

تو را در دل بود دردی ندارد هیچ درمانی

مرا هم اینچنین دردیست در سینه پنهانی

خدا می داند اسرارم حسین را دوست می دارم

غرض سلمان و زهرا ب حضور مرتضی رفتند

محبان مشکل خود را برآن مشکل گشا گفتند

به جای چاره جویی از علی این نکته بشنفتند

منی که فخر ابرارم حسین را دوست می دارم

کلید حل این مشکل به دست مصطفی باشد

سه عاشق آمدند آنجا که طا ها را سرا باشد

رسول الله فرمود عشق من بیش از شما باشد

حسین منی اذکارم حسین را دوست می دارم

چو حل این معما بر پیمبر نیز مشکل شد

به لب نیکو پیامی جبرئیل از عرش نازل شد

بشارت یا رسول الله حدیث عشق کامل شد

قسم بر چرخ دوارم حسین را دوست می دارم

+ نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385;ساعت 2:7;  توسط محمد علی صولی;  | 

همه حیثیت عالم و آدم با توست

در فرات نفسم گام بزن دم با توست

من از این جزر و مد سینه زنانت فهمیدم

ماه من شورش شبهای محرم با توست

دشمن از ترس تو مژه بر هم نزند

غضب آلوده ای و خشم خدا هم با توست

با حضورت حرم آل علی آرام است

تا زمانی که در این معرکه پرچم با توست

علقمه زیر شتاب نفست میسوزد

وعده ای داده ای و چشمه زمزم با توست

خرد شد ریخت به پایت همه هست حسین

قد بر افراشتن این کمر خم با توست                 علیرضا لک

+ نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385;ساعت 2:6;  توسط محمد علی صولی;  |