نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
من سخن گویم ولی من نیستم
این منم یا او ندانم کیستم
جبرئیل امشب دمد در نای من
قدسیان خوانند با آوای من
ای بتان کعبه در هم بشکنید
با من امشب از محمد دم زنید
از هوا گلبانگ تهلیل آمده
دیده بگشائید جبریل آمده
مکه تا کی مرکز نا اهلهاست
پایمال چکمه بوجهلهاست
مکه دریای فروغ وحی شد
بت پرستان بت پرستی نهی شد
روز، روز مرگ ظلم و ظالم است
بانگ نفرت مرد ، اقرا حاکم است
یا محمد منجی عالم توئی
این مبارک نامه را خاتم توئی
انبیا مشعل ز تو افروختند
وز دمت پیغمبری آموختند
غیرت و مردانگی آئین توست
عزت زن در حجاب دین توست
بر همه اعلام کن زن برده نیست
برده مردان تن پرورده نیست
خاتم توحید در انگشت تو
حق به پیش روی و حیدر پشت تو
ما تو را زهرای اطهر داده ایم
شیر مردی مثل حیدر داده ایم
ما تو را دادیم در بین همه
یک خدیجه یک علی یک فاطمه
کنون که گوشه زندان به بند زنجیرم
خدا گواست چو زهرا ز زندگی سیرم
شبیه مادر مظلومه تا ورود اجل
دو دست بسته خود سوی آسمان گیرم
شکسته پا و کمان قد رسیده جان به لبم
شکنجه های عدو کرده اینچنین پیرم
ز تار کعب نی و پود تازیانه کین
به باغ یاس ولایت بنفشه تصویرم
عدو بدون جهت ناسزا به من می گفت
اگر چه گفته خدا از تبار تطهیرم
ز جانب من خسته به دخترم گوئید
اسیر سلسله ها نی ، اسیر تقدیرم
رضا بیا که نگاهم به چهار چوب در است
بیا که کنج قفس بی شکیب می میرم
به یاد کرببلا بی قرار می گریم
به یاد حنجر شش ماهه و سر تیرم
به یاد ساقی بی دست و مشک علقمه ام
به یاد راس جدا از جفای شمشیرم
با این گمان که جنگ با فانوس کردند
خفاشها خورشید را محبوس کردند
دیدند فسق محض را مؤمن نموده
با او فقط زنجیر را مأنوس کردند
با آتشی که در دلش روشن نمودند
سلول او را لانه ققنوس کردند
هم بی وضو بر آیههایش دست بردند
هم پیش رویش صحبت از ناموس کردند
در باز شد یک تخته در چار نوکر
یک شهر را از دیدنش مأیوس کردند
ای داده در ماه جمادی فیض از دست
برخیز که از جام رجب گردی مست
ماه دعا ماه نیایش ماه توحید
هر شام آن شام دعا هر صبح آن عید
برخیز که از نهر رجب آبی بنوشی
از دست ساقی باده نابی بنوشی
آغاز ماه است و زمین دریای انجم
تابیده از برج ولا خورشید پنجم
میلاد فرزند امام الساجدین است
در جلوه روی ماه زین العابدین است
بنت الحسن ای عالمی را کرده گلشن
امشب پیمبر زاده ای چشم تو روشن
این ، چهار خورشید ولا را نور عین است
نجل علی مهر حسن ماه حسین است
نسل امامان همام از باب و مام است**
آری امام ابن امام بن امام است
این نازنین فرزند و دلبند حسین است
محو خدا و مات لبخند حسین است
تا ماه رویش را حسین ابن علی دید
چون مصحف ختم رسل وی را ببوسید
این است فرزندی که از جد گرامش
آورده جابر با ادب عرض سلامش
هفت آسمان خشتی ز ایوان رفیعش
گلبوسهی جبریل بر باب البقیعش
------------------------------------------
**:مادر آن حضرت ام عبدالله دختر امام حسن (ع) بوده است
مبعث حضرت ختمی مرتبت
محمد مصطفی بر عاشقان مبارک باد
با يک دعا به سوی حرا رهبری شدم ...... صاحب کلام صد سخن دلبری شدم
با يک اشاره جانب سينا سری زدم ....... همچون کليم شامل پيغمبری شدم
پيغام حق رسيد به پيغمبر درون .......... روح القدس دميد و علی محوری شدم
از هر طرف به بزم رسولان سری زدم .......... تنها سوی صراط علی رهبری شدم
چون معرفت به منسب اعلی رسيد گفت ......... سر تا به پا محمدی و حيدری شدم
اينجاست آن حريم که دريافتم ز عشق .......... روز ازل به دست علی کوثری شدم
اينک که بر حقيقت مطلق رسيده ام
من از علی به بندگی حق رسيده ام
بعثت نه اين سرور، سرور ولايت است .......... مبعث نه اين چراغ، چراغ هدايت است
خورشيد چون ز شرق حرا پرتو افکند ......... احمد نه اين فروغ، فروغ رسالت است
انوار عشق از فلق کوه بر دميد ......... اين نور، نور کيست که کوهی ز هيبت است
روز خريد مزد رسالت بود بيا ........... ای دل بهای مزد رسالت محبت است
هر کس به گونه ای شه مشغول تهنيت .......... تبريک ما به صاحب نور نبوت است
نور علی است باعث تعظيم کائنات .......... تعظيم کائنات به معنای بيعت است
عالم به نور پاک علی سجده می کند
آدم به سوی خاک علی سجده می کند
بعثت بنای فلسفه اش نصرت علی است ......... تکميل دين معرفی دولت علی است
احمد نه از مکارم اخلاق خويش گفت ........ خلق محمدی همه از طينت علی است
اقرا باسم ربک الاعلی به اسم کيست؟ ........ نام علی، مقام علی، عصمت علی است
اسلام بی ولای علی کفر محض بود ............ قرآن کتاب زندگی حضرت علی است
ای شيعيان فضائلتان را شماره نيست ........ زيرا فضائل دل ما محنت علی است
نازم به دختری که درخشنده نام او .......... چون طينت مبارکه اش زينت علی است
اين ذکر از ازل همه جا گشته منجلی
يا مصطفی محمد و يا مرتضی علی
فرمود ذوالجلال که خلاق مطلق است .......... نور علی ز خلقت کونين اسبق است
سر علی که کنت مع الانبياء ، نيست...... حق با علي، نه بلکه علی مع الحق است
هر مرسلی ولايت خود دارد از علی ........... اما ولای او چو خداوند مطلق است
هر کس که ذکر قلب و زبانش علی علی است ........ انگار بر لب و دل او ذکر حق حق است
بعثت بدون نام علی زينتی نداشت ........ زيرا که اسم او ز خداوند منشق است
معراج هم که اوج سفرهای احمد است ........ والله با حضور علی زير بيرق است
دانيد سر مخفی عيد الکبير چيست؟
مبعث بجز معرف يوم الغدير نيست
اين دل هميشه ساکن ميخانهء علی است........ مست و خراب و عاشق و ديوانهء علی است
يک قطره هر که عشق علی نوش جان کند ....... ديوانه وار عاشق و مستانه علی است
ميخانه را ز عشق علی زير و رو کنم ....... درمان من نگاه طبيبانهء علی است
گيرم کنيد يک شبه زنجيری ام خطاب ......... عالم تمام وقت جنون خانهء علی است
اينک دلم به اوج تولاست يا علی .......... قلبم ببين که کاسهء پيمانهء علی است
چون در ازل نگاه تو بر طينتم فتاد ........ اين سينه تا به حشر چو خم خانهء علی است
همچون من فقير چه کس ميزبان توست ......... چون من تو را اسير چه کس ميهمان توست
کپی شده از وبلاگ http://zakeran.persianblog.com/
عمرم نه صرف شد به سيه چالها عبث .........کز بهر شيعه بود همه اهتمام من
در انزوا نبود همه عمر من که بود ........... در سجده گاه گوشهء زندان قيام من
روزی که غصه خلق شد از حکمت خدا .......... بگزيد غصه را دل والا مقام من
چون جام عشق فال به نام حسين زد .......... از غبطه رفت در طلب درد جام من
من آن امام مفترض الاطاعه ام که شد ............ از اقتدار کنج سيه چال دام من
تنها نی ام (نيستم)، غريب نی ام، بی نوا نی ام ....... زهراست آنکه بود انيس مدام من
بی جرم و بی گناه به زندان گذشت عمر ......... نه بلکه بود نسل علی اتهام من
زندان مرا به خويش چه خوش داد عادتم ....... ديگر نداشت فاصله ای صبح و شام من
همچون درخت ريشه دواندم به قعر خاک ......... خلصنی ياربم شده بود التيام من
از بس که مانده ظاهری از استخوان و پوست ...... ديگر نبود طاقتی از استلام من
بغض يهود قدرت سيلی فزون کند ........ زهراست باخبر ز رخ نيل فام من
هر ناسزا و فحش نثارم حلال بود ........... هرگونه لطف و جود و نوازش حرام من
هارون بدست ظلم نگهبان کافرش ........... می خواست بشکند حرم احترام من
با کام روزه زير شکنجه لبان خشک .......... افطار زهر بود بهشتی طعام من
امضای نيلی غل و زنجير بر تنم ......... تاکيد ديگری است به حسن ختام من
با کام تشنه بر همهء شيعيان خود ......... همراهی حسين يگانه پيام من
مهدی کجاست تا که بگيرد ز دشمنان ......... با ضرب ذوالفقار علی انتقام من
**************************
شعر دوم :
توفيق فغان دارم چون چاک گريبانها .......... خاکستر من مانده بر دامن نيرانها
شد دانهء زنجيرم با پيکر من همخون .......... سخت است برای من پيمودن زندانها
همچون شجری هستم تا نيمه ميان خاک ......... شد غربت افزونم سر لوحهء عنوانها
آويخته ساق من از تختهء تابوتم ........... بشکسته مرا ساقه چون گل به گلستانها
تا بر روی زهرايم شلاق اثر بنمود ......... شلاق يهودی شد تاديب مسلمانها
سيلی است بجای خون، زندان عوض طشت است ..... خون می چکد از لعلم، بشکسته چو دندانها
افتاده ميان راه جسمی که به زنجير است ......... افسوس از اين بيداد، فرياد ز دورانها
کپی شده از وبلاگ http://zakeran.persianblog.com/
در سنین کودکی افلاک پابند تواند
صد چو لقمان مستمند حکمت و پند تو اند
جود و احسان،علم و تقوا،چار فرزند تواند
باد و باران ابر و دریا بی قرارت می شوند
در شکار ماهی مامون شکارت می شود
ای بلندای زمان مرهون عمر کوتهت
اختران پروانه روی نکوتر از مهت
تن نه بلکه جان ارباب کرم خاک رهت
عرش و فرش آسمانها و زمین دانشگهت
علم ما کان و یکون سطری به قلب آگهت
در کتاب آسمانی خوانده حق وجه اللهت
می درخشد تا قیامت کوکب اقبال تو
شوکت عباسیان چون مور شد پامال تو
دست تو وقت کرم کار خدائی می کند
چشم تو از عالمی مشکل گشائی می کند
مهر تو در ملک دل فرمانروائی می کند
خُلق(خولق) تو حتی زدشمن دلربائی می کند
ذات حق در طلعت تو خودنمائی می کند
عالم خلقت سر کویت گدائی می کند
با تو دارم عرض حاجت از تو می خواهم مراد
یا جواد ابن جواد ابن جواد ابن جواد
افواج فرشتگان که دلباخته اند
محراب علی را به سما ساخته اند
آنانکه زمنکران مولا هستند
خود را به ته جهنم انداخته اند
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
علی روح نبی خیر الانام است
گلی روئیده در بیت الحرام است
الا اهل حسد چشمانتان کور
علی المرتضی اول امام است
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
حل شود صد مشکلم با گفتن یک یا علی
قلب من خورده گره از روز اول با علی
سگ چو بی صاحب شود با سنگ او را می زنند
من سگی هستم که باشد صاحبم مولا علی
محرم میقات را گفتم چه خوانی زیر لب
عاشقانه یک تبسم کرد و گفتا یا علی
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
شنیده ام همه دم مصطفی علی می گفت
به وقت صوم و صلات و دعا علی می گفت
چه رازها که نهفته است در مقام علی
که یک به یک همه انبیا علی میگفت
عصای پنجه موسی کجا و بلعیدن
بله به اذن خدا اژدها علی میگفت
نجات عیسی مریم رهین همت اوست
مسیح معجزه گر در سما علی میگفت
مگر تو قصه طوفان نوح نشنیدی
میان موج بلا ناخدا علی می گفت
علی بگوی که در آسمان علیین
بوقت لیله الاسری خدا علی می گفت
علی بگوی که در لیله المبیت علی
پی رهائی خود از بلا علی می گفت
به حیرتم که به وقت گشودن خیبر
بحول و قوه حق مرتضی علی میگفت
نبی به مردم صد چهره اعتماد نداشت
چرا که راز دل خویش با علی می گفت
بتازیانه چرا می زدند فاطمه را
گناه فاطمه این بود یا علی می گفت
توان طاقت زهرا کجا و ضربه پا
در آن مخاطره خیر النسا علی می گفت
علی بگوی که در مسلخ شهادت عشق
امیر تشنه لب کربلا علی می گفت
چه شد که خشت روی خشت چیده شد کعبه
برای چیست که این قد کشیده شد کعبه
مگر که از دل این خانه می زند بیرون
که ناز مقدم او آفریده شد کعبه
چه قرنها که فقط محض خاطر بتها
به گوش مردم عامی شنیده شد کعبه
که آمد و چه شنید و چه گفت می دانی ؟
که پیش چشم همه چاک دیده شد کعبه
شکافت و سر هم آمد و دوباره شکافت
که تا قیام قیامت پدیده شد کعبه
درخت بود و پر از میوه های کال اما
علی رسید و سه روزه رسیده شد کعبه
گشود چشم و زمین را پر از حلاوت کرد
به جای گریه دو سه آیه ای تلاوت کرد
***********
سه روز بر در کعبه نظاره می کردند
دعا برای شکافی دوباره می کردند
منجمین همه مبهوت در پی چاره
توسلی به ضریح ستاره می کردند
دوباره ریخت به هم طرح کعبه و مردم
به سوی مادر و کودک اشاره می کردند
رسید ماه و زلیخائیان ز یوسف ها
به خانه هرچه که بود عکس پاره می کردند
به حکم خنده و یا گریه های کودکی اش
از آن به بعد همه استخاره می کردند
نمونه خط علی را که دیده است کجاست
علی قشنگترین دست خط خداست
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
اگر سازی وضو با آب زمزم
دگر سجاده گردد عرش اعظم
اگر ضرب المثل گردد خضوعت
به حمد و قل هو الله و رکوعت
مبادا بر نماز خود بنازی
ولایت گر نداری بی نمازی
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
چو شیرم داد مادر یا علی گفت
زبان و دل مکرر یا علی گفت
سفر با نام او معراج عشق است
به معراجش پیمبر یا علی گفت
به جنگ نهروان و بدر و خیبر
خود فتاح خیبر یاعلی گفت
علی نامیست ز اسما الهی
هر آن کس کرده باور یا علی گفت
نشد محتاج درمان طبیبان
مریضی که به بستر یا علی گفت
شعار قهرمانان است این ذکر
مریضی که به بستر یا علی گفت
چو زد پرچم کنار نهر علقم
اباالفضل دلاور یا علی گفت
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
نقطه سر خط با شتاب بنویسید
با خط درشت بی حساب بنویسید
تکلیف شب شماست در دفتر دل
صد مرتبه از ابوتراب بنویسید
آکنده از بانگ منادي بود آن شب
آن شب شفق آيينه دار لطف حق بود
چشم انتظار جلوه دست علق بود
آن شب عَلَم را عِلم بر بام فلق زد
شادي کتاب آفرينش را ورق زد
آن شب قلم شمشير خود را تيز مي کرد
پيمانه پيمانهي انديشه را لبريز مي کرد
کاي اهل عالم قلب عالم منجلي شد
نام محمد زنده از نام علي شد
ماه رجب را عزم جولان ساز گرديد
يعني گره از کار رجعت باز مي کرد
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باید زمان آیینه دار راز گردد
درهای رحمت بر رخ ما باز گردد
باید سحر شعر طلوع فجر خوانَد
بهر سپیده آیه های قدر خوانَد
اینَک شکوه علم را تفسیر باید
کِلک قضا را قدرت تحریر باید
آلاله باید باده در پیمانه ریزد
گلواژه ها در مقدم جانانه ریزد
که امشب شب مرگ غم و وقت سرور است
هنگامه آزادی و میلاد نور است
جولانِ جشن پنجمین مولاست امشب
عید علوم کل مافیهاست امشب
امشب شب پیدایش بحر العلوم است
آکنده از شور و شعف قلب عموم است
خورشید علم از شهر یثرب سر زد امشب
ارض و سما فریاد شادی برزد امشب
ماه جمادی عزم رفتن ساز کرده
دریای هستی را سراپا ناز کرده
هنگامه شادی زین العابدین است
میلاد مسعود امام پنجمین است


