عاشقی جز تو در این میکده عالم نیست
هر که از جام ولای تو نزد آدم نیست
در سراپرده سر ازلی و ابدی
همسفر با قدم عشق تو در عالم نیست
ضربان قلب تو بوده هم آهنگ حسین
اینچنین قلب کسی با دگری همدم نیست
هر که جانانه نشد عارف نامت ،زینب
در حریم حرم عشق حسین محرم نیست
زین اب هستی و هم زیور نام حیدر
بی تو در حلقه انگشتری اش خاتم نیست
مصطفا گفت که همپای خدیجه هستی
مادر ام ابیها که کم از مریم نیست
مریم آل علی نام ز حق کمتر توست
او که از قطره دریای تو جز یک نم نیست
شده جبریل ز ابعاد وجودت مبهوت
قدر تو غیر امامت ز برادر کم نیست
ای که گریان شدی از روز ولادت زینب
به جز آغوش برادر به غمت مرهم نیست
هیچ کس غیر تو که نائبه الزهرائی
نسخه ثانی دخت نبی اکرم نیست
زینب از داغ تو و داغ حسین می سوزم
خوشی هر دو جهان بهتر از این یک غم نیست
هر که از جام ولای تو نزد آدم نیست
در سراپرده سر ازلی و ابدی
همسفر با قدم عشق تو در عالم نیست
ضربان قلب تو بوده هم آهنگ حسین
اینچنین قلب کسی با دگری همدم نیست
هر که جانانه نشد عارف نامت ،زینب
در حریم حرم عشق حسین محرم نیست
زین اب هستی و هم زیور نام حیدر
بی تو در حلقه انگشتری اش خاتم نیست
مصطفا گفت که همپای خدیجه هستی
مادر ام ابیها که کم از مریم نیست
مریم آل علی نام ز حق کمتر توست
او که از قطره دریای تو جز یک نم نیست
شده جبریل ز ابعاد وجودت مبهوت
قدر تو غیر امامت ز برادر کم نیست
ای که گریان شدی از روز ولادت زینب
به جز آغوش برادر به غمت مرهم نیست
هیچ کس غیر تو که نائبه الزهرائی
نسخه ثانی دخت نبی اکرم نیست
زینب از داغ تو و داغ حسین می سوزم
خوشی هر دو جهان بهتر از این یک غم نیست
+
نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386;ساعت 1:47; توسط محمد علی صولی;
|
این دل از کوچه سخنها دارد**ماجرای گل بطحا دارد
هست این شعر زبان حالم**که در آن ذره ای افشا دارد
چون که دستان خدا بست عدو**دید که یار چو زهرا دارد
آنقدر زد به بر و بازویش**دید او حالت اغما دارد
آنکه می داد به ضارب فرمان**گفت هر چه بزنی جا دارد
ضارب از اشک حسن می خندید**خنده بر گریه چه معنا دارد
حسن از درد به مردم می گفت**مگر این صحنه تماشا دارد
آن یکی گفت که از خیبر و بدر**عقده در سینه ز مولا دارد
مادرم رفت به دنبال علی**زینبش از پیاش آوا دارد
ندهم شرح دگر واقعه را**گر چه این داغ بقایا دارد
با که گویم غم آن مسجد را**شرح این غصه درازا دارد
هست این شعر زبان حالم**که در آن ذره ای افشا دارد
چون که دستان خدا بست عدو**دید که یار چو زهرا دارد
آنقدر زد به بر و بازویش**دید او حالت اغما دارد
آنکه می داد به ضارب فرمان**گفت هر چه بزنی جا دارد
ضارب از اشک حسن می خندید**خنده بر گریه چه معنا دارد
حسن از درد به مردم می گفت**مگر این صحنه تماشا دارد
آن یکی گفت که از خیبر و بدر**عقده در سینه ز مولا دارد
مادرم رفت به دنبال علی**زینبش از پیاش آوا دارد
ندهم شرح دگر واقعه را**گر چه این داغ بقایا دارد
با که گویم غم آن مسجد را**شرح این غصه درازا دارد
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385;ساعت 0:16; توسط محمد علی صولی;
|


