شام غم من گویا به سر رسیده
شادم که بابایم از سفر رسیده
چرا چنین بی بدنی بابا بابا من الذی ایتمنی بابا بابا
از اشک چشمکم خرابه شد چراغان
عمه بیا که از ره رسیده مهمان
با یاد رویش امشب شدم هوایی
با ناله گفتم بابای من کجایی
بگو تو با من سخنی بابابابا من الذی ایتمنی بابا بابا
بابای خوبم تو راه کوفه تا شام
به قد یک عمر شنیدم طعن ودشنام
بابای خوبم دلم برا تو تنگه
زخم سر تو جای جفای سنگه
لاله خونین دهنی بابابابا من الذی ایتمنی بابا بابا
هر جا که بر لب اسم تو رو میبردم
از دشمن تو من تازیانه خوردم
دارم چو زهرا در جسم خود نشانه
یاس کبودم از جور تازیانه
دانم که غرق مخنی بابابا من الذی ایتمنی بابا بابا
شمع سان از غم هجر رخ تو آب شدم
باورت نیست اخا بدتوبیچاره شدم
بعدت ای مونس جان زینب آواره شدم
قدر تاریخ به من ظلم وجسارت گشته
خواهر تو هدف تیر حقارت گشته
باورت نیست ولی دست مراهم بستند
حرمت خواهر غمدیده تو بشکستند
باورت نیست ولی دین من انکار شده
آسمان پیش دوچشمان ترم تارشده
باورت نیست منو کوچه وبازار کجا
دختر فاطمه ومجلس اغیار کجا
یا اخا رفتی و بی پشت وپناهم کردی
مردم آن لحظه که از نیزه نگاهم کردی
غیرت اله تو رامحو تماشا شده ام
سرو بودم زغمت جان اخا تا شده ام
کاش عباس به نیزه بنهد چشم به هم
زینب وسلسله و همرهی نامحرم
هرکجا نام تو بردم پاسخم دشنام است
چشم در راه من وتو کوچه های شام است
جلوه جنتبه چشم خاکیان دارد بقیع
یا صفاى خلوت افلاکیان دارد بقیع
گر حصار کعبه را جبریل دربانى کند
صد چو موسى و مسیحا پاسبان دارد بقیع
گر چه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است
الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقیع
گرچه محصولش بظاهر یک نیستان ناله است
یک چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع
گرچه مىتابد بر او خورشید سوزان حجاز
از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع
میتوان گفت ازگلاب گریه اهل نظر
بى نهایت چشمه اشک روان دارد بقیع
بشکند بار امانت گرچه پشت کوه را
قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع
تا سروکارش بود با عترت پاک رسول
کى عنایتبا کم و کیف جهان دارد بقیع
این مبارک بقعه را حاجتبنور ماه نیست
در دل هر ذره خورشیدى نهان دارد بقیع
اینکه ریزد از در و دیوار او گرد ملال
هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع
چون شد ابراهیم قربان حسین فاطمه
پاس حفظ این امانت را بجان دارد بقیع
فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنین
اینهمه همسایه عرش آستان دارد بقیع
در پناه مجتبى در ظل زین العابدین
ارتباط معنوى با قدسیان دارد بقیع
باقر علم نبى و صادق آل رسول
خفتهاند آنجا که عمر جاودان دارد بقیع
×××
قرنها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز
داغ هجده ساله زهراى جوان دارد بقیع
کس نمیداند چرا یا قرة عین الرسول
منظره فصل غم انگیر خزان دارد بقیع
آخر اینجا قصه گوى رنجبى پایان تست
غصه و غم کاروان در کاروان دارد بقیع
خفته بین منبر و محرابى اما بازهم
از تو اى انسیه حورا نشان دارد بقیع
راز مخفى بودن قبر ترا با ما نگفت
تا بکى مهر خموشى بر دهان دارد بقیع؟
شب که تنها میشود با خلوت روحانىاش
اى مدینه انتظار میهمان دارد بقیع
شب که تاریک است و در بر روى مردم بستهاند
زائرى چون مهدى صاحب زمان دارد بقیع
کاش باشد قبضه خاکم در آن وادى «شفق»
چون ز فیض فاطمه خط امان دارد بقیع
مهرت به کائنات برابر نمی شود
داغی ز ماتم تو فزونتر نمی شود
از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود
سنگ است هر دلی که مکدر نمی شود
ظلمی که بر تو رفت ز بیداد اهل ظلم
بر صفحه خیال مصور نمی شود
تنها جنازه تو شد آماج تیر کین
یک ره شد این جنایت و دیگر نمی شود
بی بهره از فروغ ولایت تو یا حسن
مشمول این حدیث پیمبر نمی شود
فرمود دیدهای که کند گریه بر حسن
آن دیده کور وارد محشر نمی شود
دارم امید بوسه قبر تو در بقیع
اما چه میتوان که میسر نمیشود
با این ستم که بر تو و بر مدفنت رسید
ویران چرا بنای ستمگر نمیشود
آن را چه دوستی است «موید » که دیده اش
از خون دل ز داغ حسن تر نمیشود
از مصحف ورق ورق و پرپري كه نيست
شبها که سر به سردی این خاک می نهم
کو دست مهربان نوازشگری که نیست
باید برای شستن گلزخمهای تو
باشد گلاب و زمزمی و کوثری که نیست
قاری خسته تشت طلا و تنور نه !
شایسته بود شان تو را منبری که نیست
آزاد شد شریعه همان عصر واقعه
یادش به خیر ساقی آب آوری که نیست
تشخیص چشمهای تو در این شب کبود
می خواست روشنایی چشم تری که نیست
دستی کشید عمه به این پلکها و گفت :
حالا شدی شبیه همان مادری که نیست
دیروز عصر داخل بازار شامیان
معلوم شد حکایت انگشتری که نیست
***
حتي صبور قافله بي صبر مي شود
با خاطرات خسته ترين دختري كه نيست
از وبلاگ کاروان دل
=-=-=-=-=-=-=-=--=-=-=-
در شهر دمشق و در کنار حرم مطهر حضرت زینب (س)و حضرت رقیه(س)دعا گوی شما عزیزان هستم
نون و قلم نبی ست و ما یسطرون حسین
طاق فلک علی ست به عالم ستون حسین
اصل حیات حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و ما فی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است
=--=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
سردار سر سپرده جولان عشق کیست؟
تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟
عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟
روح دمیده در تن بی جان عشق کیست؟
علامه مفسر قرآن عشق کیست؟
مفتاح قفل بسته هر کار زینب است
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
میدان احتجاج و زنی که علم بدوش
قلب جهان به عمق زمین گرم جنب و جوش
آتشفشان قلب خداوند در خروش
هوهوی ذوالفقار علی می رسد به گوش
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
یک تن شهید و یک تن دیگر اسیر شد
یک تن به خاک ماند و یک تن دیگر سفیر شد
یک تن نشان نیزه و شمشیر و تیر شد
یک تن کنار کشته صد پاره پیر شد
یک تن امیر آمد و یک تن امیر شد
بر خیل اشک و آه سپهدار زینب است
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
چشم ستاره در به در جستجوی ماه
بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه
مبهوت می نمود به سرنیزه ای نگاه
آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه
کی جانپاه زینب و اطفال بی پناه
راحت بخواب چون که پرستار زینب است
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
خورشید روی قله نی آشکار شد
زیباترین ستاره سر شیر خوار شد
ناموس حق به ناقه عریان سوار شد
هشتاد و چند خسته به هم همقطار شد
زیباترین ستاره دنباله دار شد
در این مسیر نور جلودار زینب است
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
از نای من به ناله چو برخاست نای نی
عالم شنید از پس آن های های نی
تو بر فراز نیزه و من در قفای نی
آنقدر سنگ خورده ام از لابه لای نی
تا این که یافتم سرت از ردپای نی
داغ تو هست آتش و نیزار زینب است
آمده چله نشین غم یار
قد کمان از بهر دیدار نگار
خاطراتی را به دوش جان کشد
نیمه جان تا محضر جانان کشد
سر فرزانه قدمها می زند
روی خاک عشق تا پا می زند
بوی دلبر بر مشامش می رسد
آه هنگام سلامش می رسد
السلام ای نعش پنهان زیر خاک
السلام ای جسم های چاک چاک
السلام ای کشته دریای اشک
السلام ای پرچم سقا و مشک
السلام ای قبرهای بی نشان
ای زیارتگاه مام قد کمان
السلام ای سینه های سوخته
آمدم با سینه ای افروخته
آمدم من ای برادر زینبم
زائری غم دیده و جان بر لبم
آمدم با کاروان ارغوان
سرفراز اما حزین و قد کمان
آمدم من نیمه جان و دل غمین
تا مگر که جان دهم در اربعین
زیر لب من می کنم این زمزمه
من فدایت ای عزیز فاطمه
------------------------------------
محمد علی شهاب
نغمه های ولایت 75
سبک کی گفته من بی کس و کارم
//////////////////////////////////////
الهی من برات بمیرم به عشق تو ببین اسیرم
حسین من،زیباترین عشق الهی --- به عاشقت کن یه نگاهی
بی تو میشم غرق تباهی (2)
******
الهی من برات بمیرم به عشق تو ببین اسیرم
می دونی من، به عشق روی تو اسیرم----ذکر تو رو به لب می گیرم
وجود من نذر تو بوده---- اگه بگی بمیر می میرم
******
دیوونه ی کرببلاتم كبوتر گنبد طلاتم
به عشق تو گذاشت دلم سر به بیابون----برات شده همیشه مدیون
اگه پای عشق تو باشه---- چه ارزشی داره دل و جون
******
یه رخصتی تا پر بگیرم میدونی من بی تو میمیرم
نیست به خدا، هیچ کجایی مثل تو دلبر----از همه عالمی غریب تر
توئی همون که تا تورو دید----فاطمه گفت غریب مادر
من و داغ غمی سنگین چهل روز
چه ها بر من گذشته این چهل روز
چهل روز است هجران من و تو
که هر روزش مرا چندین چهل روز
مرا جز ضربه های تازیانه
نداده هیچ کس تسکین چهل روز
اسارت ، طعن دشمن ، تهمت دوست
نصیب عترت یاسین چهل روز
در این غم خوب می دانی که باید
چه رنجی برده باشم این چهل روز
تو و رأسی پر از خاکستر و زخم
من و پیشانی خونین چهل روز
من و بغضی چهل ساله که بی تو
شکسته در گلویم این چهل روز
باز از سینه دلم – با دل خون-پای برهنه زده بیرون-به گمانم شده مجنون
به کجا میبردم این که چنین بال کشیده است و پریده است و رهیده است
چه جانکاه – کشید از دل خون آه –
دلم سوخت برای دلم و تا که نشستم به بر حرف دل خویش
شنیدم که به لب ندبه کنان – مویه کنان – موی کنان
آه کشان – از دل و جان – گفت :سوال از چه ؟
ببین حال شب و روزم و این غصه جانسوز
که یاران و رفیقان همه گشتند مسافر- همه زائر- همه حاجی-همه مُحرم
و گمانم که هم الان همگی گرم طوافند
به دور حرم قبله عالم -همان عشق معظم -همان روح مکرم
خداوند غم و اشک محرم- و من غم زده اینجا- تک و تنها
باز هم با دل خون گفت: دل من تو کجا دیده دو چشمت
که در این ظلمت گمراهی و این عصر سیاهی
که کسی خرج کسی شعله کبریت نکرده است
دو خورشید طلائی -که دو تا پرچم سرخ است نمادش
به مدار هم و با هم بدرخشند و بتابند و نخوابند شب و روز
دل گمشدگان را چو بیابند
چه بزمیست در این سفره
که یک سوی بود جنت الارباب و بود سوی دگر جنت العباس
و در آن بین چه بین الحرمینی است
که با شور حسینی همه سینه زنان -گریه کنان- ناله زنان
شور بگیرند برای پسر حضرت زهرا
عرب خالقی
ما گمشدگانیم به عرفان رقیه
دلها شده محزون و پریشان رقیه
او دختر معصوم بود و خواهر معصوم
هم عمه معصوم ،نگر شأن رقیه
حاتم که بود شهره آفاق سخایش
محتاج بود بر در احسان رقیه
پرچم زده در شام نماینده زینب
کنسول گری عشق شد ایوان رقیه
گه سینه زند گاه کند ناله و افغان
این هیئت پرشور محبان رقیه
ذهنش بنمود عمه مظلومانه بگفتا
از جان خودم سیر شدم جان رقیه
رفتی ز برم ای به من غمزده مونس
دل خون شده چو لاله ز هجران رقیه
گوشوارۀ غارت شده ات را بگرفتم
شاید بخندد لب خندان رقیه
رفتم به مدینه نکنم شادی و عشرت
پرسد ز من ار خواهر نالان رقیه
کی خواهر زیبای من عمه به کجا رفت
آخر چه بگویم به عزیزان رقیه
گویم به دل ویران مکان شد به عزیزم
آمد پدرش در شب پایان رقیه
بگرفت به دامان سر خونین حسین را
آلوده به خون شد بله دامان رقیه
لبهای پدر بوسه زد و جان به رهش داد
بگریست بر او دیده مهمان رقیه
از حاج غلامرضا عینی فرد
=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0
آنکو در این مزار شریف آرمیده است
ام البکا رقیه هجران کشیده است
این قبر کوچک است از آن طفل خردسال
کز دهر سالخورده بسی رنج دیده است
اینجا ز تاب غم دل زینب شده است آب
بس ناله ی یتیم برادر شنیده است
اینجا ز مرگ دختر مظلومه حسین
کلثوم زار جامه طاقت دریده است
اینجا ز داغ نو گل گلزار شاه دین
از چشم اهل بیت نبی خون چکیده است
اینجا ز پا فتاده و او را ربوده خواب
طفلی که روی خار مغیلان دویده است
اینجا کز رقیه دل خسته مرغ روح
بر شاخسار روضه رضوان پریده است
یا رب بجز رقیه کدامین یتیم را
تسکین به دیدن سر از تن بریده است
گر بنگری بدیده دل بر مزار او
ریحان آرزو گل حسرت دمیده است
کشتند اهل بیت شهی ، خوار قوم دون
کز کائنات ذات حقش برگزیده است
نازم به آنکه هستی خود داده وز خدای
روز ازل متاع شفاعت خریده است
تنها زمین نگشته عزا خانه حسین
پشت فلک هم از غم آن شه خمیده است
در امر صبر طاقت زینب عجیب نیست
حق ،صبر را از طاقت وی آفریده است
از جد و باب و مام و برادر ، غم و بلا
ارث مسلمی است که بر او رسیده است
برچیدنش محال بود تا ابد صغیر
شاه شهید طرفه بساطی که چیده است
از صغیر اصفهانی
=-0=-0=-0=-0-=0=-0=-0=-0=-0=-0=-0
صبا ببر ز من زار به پدرم پیام
که روز من شب تار است و صبح روشن شام
بسرپرستی ما سنگ آید از چپ و راست
به دلنوازی ما ها ز پیش و پس دشنام
نه روز از ستم دشمنان تنی راحت
نه شب ز داغ دل آرام ها ،دلی آرام
به کودکان پدر کشته ، مادر گیتی
همی زخون جگر میدهد شراب و طعام
چراغ مجلس ما شمع آه بیوه زنان
انیس و مونس ما ناله دل ایتام
فلک خراب شود کاین خرابه بی سقف
چه کرده با تن این کودکان گل اندام
به پای خار مغیلان،به دست بند ستم
ز فرق تا قدم از تازیانه نیلی فام
سر تو بر سر نی شمع و ما چو پروانه
بسوز و ساز ز ناسازگاری ایام
سر برهنه بپا ایستاده سرور دین
یزید و تخت زر و سفره قمار مدام
از شیخ محمد اصفهانی
=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0-=0
از کتاب مقتل رقیه
مولف:محمد علی (مسعود)قاسمی
گويا غم عشق پايان ندارد**درد جدائي درمان ندارد
از داغ جانان در قلب سوزان**اندوه هجران پايان ندارد
هر کس که عاشق شد در ره دوست**يا سر سپارد يا جان ندارد
پرسي اگر از رنگ غم عشق**سرخ و کبود است جز آن ندارد
يا سرخي خون يا روي گلگون**رنگي به جز اين جانان ندارد
يا چون شقايق يا چون بنفشه**ياس سفيدي دوران ندارد
يا ارغواني يا قد کماني**جز اين دو حالت خواهان ندارد
نيلي چو لاله يا چون سه ساله**اين گونه گل هيچ دوران ندارد
يا قامتي خم در کوچه غم**يا در خرابه سامان ندارد
حاج محمود کريمي محرم 80
از فراز نیزه ها فرمانروایی میکنی**عشق را فرمان دهی کار خدایی میکنی
کاروانی از دل غم دیده داری همرهت**از همه دل برده ای و دلربائی میکنی
نینوائی گشته بر پا از فغان لاله ها**ناله را با صوت قرآن هم نوائی میکنی
کودکی گر جا بماند از میان قافله**با اشاره های چشمت رهنمائی میکنی
گوشه چشم تو از بالای نی بر سلسله**اینچنین از بند غم حلقه گشائی میکنی
یا که میبوسی کف پاهای خونین را زدور**یا که دلجوئی ز جسمی کهربائی میکنی
زلف مشکینت اگرچه گشته ازخونت خضاب**با دو چشمان سیه صاحب عزائی میکنی
ای هلالی که چنان قرص قمر شد سر تو**هاله خون چو غروبی شده بر منظر تو
کی مرا بوده گمان راس تو بر نی بینم**به خداوند نبوده باور خواهر تو
سخنی گو تو به این دخترک کوچک خود**ورنه شمع دل او آب شود در بر تو
مهر بان بودی مشتاق نوازش اما**پس چه شد جان برادر دل غم پرور تو
وَه چه سخت است یتیمی پدرش را خواند**گر جوابی ندهی جان بدهد دختر تو
کاش میدیدی که سجادت چه سان گشته اسیر**گوییا جان دهد از داغ غمت دلبر تو
وقت هر ضربه دشمن به لبش نام تو بود**چو بهار است دو چشم گل پیغمبر تو
بگذارید بگرییم به مظلومی خویش**لیک بر گریه ما خنده بیجا نکنید
دین ندارید اگر غیرتتان رفت کجا**اسرا را سر بازار تماشا نکنید
پیش چشم اسرا سنگ به سرها نزنید**دیگر از زخم زبان خون به دل ما نکنید
آیه ای کز لب خونین به سر نی شنوی**با دف و چنگ و نی و هلهله معنا نکنید
این توقع که بگرئید به ما نیست ولی**خنده بر بی کسی عترت طاها نکنید
محمل دختر معصوم و مصیبت زده را**روبرو با سر ببریده بابا نکنید



